به گزارش اطلاعات آنلاین، جالب است بدانید که زمانی قهوه زمانی مخدر محبوب خلاقان بود؛ ولتر روزی ۵۰ فنجان مینوشید و بالزاک ۴۰ فنجان. فلوبر هم فنجانهای بیشمار قهوه را با لیوانهای آب یخ همراه میکرد. نیچه به داروهای خوابآور معتاد بود و فروید و استیونسن، کوکائین مصرف میکردند. در قرن نوزدهم، نویسندگانی چون بالزاک و بودلر، عضو «باشگاه حشیشکشها» بودند. تریاک هم که داستان جداگانهای دارد؛ ژان کوکتو معتقد بود تریاک به «بیشکلها» صورت میبخشد، و مگر همه هنرمندان به دنبالِ همین نیستند؟
کوکائین در قرن نوزدهم به عنوان یک «داروی معجزهگر» تبلیغ میشد و مارک تواین جوان حتی قصد داشت تجارت جهانیِ آن را راه بیندازد. سادی پلنت در کتابش «نوشتن روی مواد» حتی حدس میزند که برخی رویاهای عارفانه در طول تاریخ، ممکن است ناشی از مواد روانگردان موجود در قارچهای غلات بوده باشد؛ همان قارچهایی که بعدها پایه تولید LSD شدند.
الکل؛ طاعون قرن بیستم
با این حال، «الکل» ملکه مواد برای نویسندگان است. فیتزجرالد در دوران افولش گفته بود: «وقتی مینوشم، احساساتم اوج میگیرد و داستان بهتری مینویسم. داستانهایی که در هوشیاری مینویسم احمقانهاند، چون فقط با منطق چیده شدهاند.» این پارادوکسِ دردناک هنر است: هرچه منطق نویسنده کمتر شود، انگار به حقیقت درونیاش نزدیکتر شده است.
در قرن بیستم، الکل طاعونی بود که بسیاری از برندگان نوبل ادبیات (از فاکنر و همینگوی گرفته تا سینکلر لوئیس) را از پا درآورد. شرح حال آنها تکاندهنده است: فاکنر برای اینکه لرزش دستانش بند بیاید تا بتواند صبح صورتش را اصلاح کند، الکل مینوشید؛ همینگوی دهها بار تحت شوکدرمانی قرار گرفت. نویسندگانی مثل استیون کینگ یا بوکوفسکی، پس از رسیدن به پرتگاه مرگ و خون بالا آوردن، موفق به ترک آن شدند؛ بوکوفسکی در یادداشتهایش از آن روزها با وحشت و شرم یاد میکند.
با اینکه برخی نویسندگان میپنداشتند برای رسیدن به اوج خلاقیت، چارهای جز نوشیدن ندارند اما این یک توهم بزرگ بود؛ آنها نمیدیدند که با پیشرفت اعتیاد، آثارشان نه تنها بهتر نشد، بلکه روزبهروز ضعیفتر شد تا جایی که بسیاری از آنها به سکوت مطلقِ هنری رسیدند.
در دنیای انگلیسیزبان، این اعتیادها بیشتر به یک «اسطوره» تبدیل شد، اما در اسپانیا، این مسائل معمولاً پنهان میماند. با این حال، حقیقت تلخ همچنان پابرجاست: الکل یک الهه الهام خبیث و خیانتکار است؛ قاتلی که پیش از کشتن تو، روحت را تحقیر میکند، ابهتت را میشکند و کلماتت را از تو میگیرد.
همانطور که چارلز بوکوفسکی با تجربهای تلخ گفت: «برای پشتسر گذاشتن بازی زندگی، نوشیدن کمک زیادی میکند، هرچند من آن را به کسی توصیه نمیکنم.»